سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
دو رکعت بندگی






























دو رکعت بندگی

   1   2      >


قصه را دوباره از نو نوشته‌اند برایم اما این‌بار تلخ‌تر ...
باز هم همان حکایت همیشگی
من همه نگاه
نگاه نگاه نگاه                                                                               
من همه حسرت حسرت حسرت حسرت
من هیچ
هیچ هیچ هیچ
...
همسفرانم خداحافظ



پ.ن: به بهانه بی توفیقی در سفر راهیان 91 و کربلا


نوشته شده در شنبه 20/12/90ساعت 12:58 عصر توسط سماء نظرات ( ) |

چرا پس من اینقد دلم روشنه؟
چرا حالم اینقد به یادت خوشه؟


چرا فال حافظ یه جوری میاد،
که انگار قراره به چیزی بشه؟




نپرسیدی اما خرابم عزیز
خرابم عزیزم همین کافیه


ردیفم کن ای عطر بارون عصر
ردیفم کن ای بهترین قافیه


 


 


 


 


نوشته شده در دوشنبه 1/12/90ساعت 3:9 عصر توسط سماء نظرات ( ) |

 


همه چیز آنقدر هم که فکر می‌کنی راحت نیست؛ نگاه به صبر و شکیبایی‌شان نکن، نگاه به عمق نگاه‌شان بدوز تا درد را بخوانی ، آن وقت خواهی دانست آن‌ها درد را زندگی می‌کنند.فرزندانی که حسرت خیلی چیزها به دلشان مانده؛ دقیقا همان چیزهایی که دیگر به چشمان من و تو مهم نمی‌آیند؛ چرا که تا از دست ندهیم قدر نمی‌دانیم.
نمی‌دانیم حسرت دیدن چشمان خیس‌شان از شوق موفقیت یعنی چه
نمی‌دانیم حسرت دیدن برق تگاهشان وقتی بر تو افتخار می کنند یعنی چه
نمی‌دانیم عشق ورزی‌ها، آغوش‌ها ، بوسه‌ها ، قربان صدقه رفتن‌ها و حتی دست در دست گذاشتن دیگران با پدر و مادرهایشان را دیدن درحالی که خودت محروم از همه آن‌ها باشی یعنی چه

نمی‌دانیم جای خالی‌شان همیشه و همیشه خالی می‌ماند و این یعنی داغ نبودشان تا ابد تازگی دارد

نمی‌دانیم تمام خاطرات‌شان کمرنگ که نه پررنگ و پررنگ‌تر می‌شود
نمی‌دانیم نبودشان در تصمیم‌های مهم زندگی‌مان یعنی تمام درد ، یعنی تمام حسرت یعنی ...
نمی‌دانیم نیمه شب از دلتنگی بهشت زهرا رفتن یعنی چه
نمی‌دانیم دلتنگ صدای‌شان شدن یعنی چه
نمی‌دانیم دلتنگی، حسرت، بی‌طاقت، بی‌تاب شدن یعنی چی
نمی‌دانیم نبود سایه سر، همدم، بزرگ، راهنما، تکیه گاه، محبت، عشق، مهربانی، تجریه، حامی، دوست، سنگ صبور و ... یعنی چه، نمی‌دانیم نبود این همه مهم یعنی چی
نمی‌دانیم همه بود و نبودت را، همه زندگیت را ، تمام دل خوشیت را جلوی چشمانت  در میان خاک گذاشتن یعنی چه، نمی ‌دانیم تکرار هر ساله آن صحنه پیرتر کردنت یعنی چه ، که کاش هر ساله باشد
بگذار ادامه ندهم از ندانسته هامان تنها یک حرف
ما به معنی واقعی نمی‌دانیم نبودشان و نداشتن‌شان و این همه حسرت و درد یعنی چه و نخواهی دانست تا وقتی درد را مزه مزه نکرده باشی که الهی روزی‌تان ، روزی‌مان نشود.
کاش یک روز کنار این همه درد، درد کاش مهربان‌تر بودم با پدر و مادرم اضافه نشود که اگر بشود ... دست خودمان است و لاغیر، بسم الله ...


پ.ن : می دانم تلخ است مطلب ولی گاهی باید تلخی هم خواند و شنید ... برای صبر تمام این فرزندان و عاقبت به خیریشات دعا کنید


نوشته شده در یکشنبه 4/10/90ساعت 2:1 صبح توسط سماء نظرات ( ) |

 


آن روزها
یک سالن تقریبا بزرگ که 3 نفر ، هر کدام در زمینه‌ای که کارشناس آن بخش می‌باشد در حال انجام وظیفه هستند. محیط آرام، سکوت و فضا سنگین. هر شخص نصف ببیشتر از روز را روبروی سیستم خود نشسته و در حال کار است و در طول این چند ساعت 1 – 2 ساعت هدفون می‌گذارد و نوای را گوش می‌دهد، برای رفع خستگی روح و فکر شاید!. در طول روز شاید کمتر از یک ساعت حرفی بین این افراد رد و بدل شود که آن هم در زمان نماز و نهار اکثرا صورت می گیرد.


این روزها
یک سالن تقریبا بزرگ که 4 نفر ، هر کدام در زمینه ای که کارشناس آن بخش می‌باشد در حال انجام وظیفه هستند. محیط آرام، گاهی سکوت و گاه حرف، خنده، شوخی، فضا متعادل. هر شخص بیشتر از روز روبروی سیستم خوب نشسته و در حال کار است. در طول روز شاید کمتر از 1 ساعت هدفون می‌گذارد و نوای را گوش می دهد، برای تنوع شاید! در طول روز 3-4 ساعت حرف بین این افراد رد و بدل می شود نه فقط در زمان نماز و نهار بلکه در طول ساعت کاری. حرف های از جنس کاری، روزانه، تجربه و حتی شوخی و خنده.


این روزها، جمع 3 نفره ما یک نفر را در میان خود پذیرفته است که روحیه بسیار شاد، انرژی بالا و اخلاق متعادلی دارد. برای جمع و محیط ما نعمت و رحمتی‌ست این دوست و همکارمان به این علت که نه تنها این انرژی و روحیه عالی در روند زندگی ما اثر گذاشته است، بلکه از ما به سایر همکاران انتقال یافته است و به طبع میزان خستگی و کسلی در میان همکاران مجموعه کم و کمتر و بازدهی اخلاقی ، کاری و بالا و بالاتر.
حالا بهتر متوجه می شوم چرا اسلام توصیه به شاداب و با انرژی بودن دارد. عالی‌ست اگر همگی بمبی از انرژی باشیم برای اطرافیانمان.


پ.ن 1 : وبلاگ دوم بهارنارنج (مینی مال) را فعلا بسته ام و مینی مال‌هایم را در بخش کوتاه نوشت اینجا می نویسم؛ فعلا!
پ.ن2 : دو رکعت بندگی یا تغییر نام پیدا می کند با همین آدرس و یا برای همیشه از اینجا می رود و با نام و نشان جدید آغاز به کار می کند. مورد دوم احتمال بیشتری دارد. در هر حال هر دو وبلاگ یکی می شود.


نوشته شده در سه شنبه 29/9/90ساعت 9:29 صبح توسط سماء نظرات ( ) |

 


تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم




تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
 و پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ی قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم...


 


نوشته شده در یکشنبه 29/8/90ساعت 12:54 صبح توسط سماء نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak